خرید بک لینک

عید غدیر خم سه شنبه 1395/6/30 بود.وقتی تو 27 روزه بودی.مسجد رسالت،یعنی مسجد نور به مناسبت این عید سعید جشنی به پا کرده بود.قرار بود من،تو و بابا مهدی باهم در این جشن شرکت کنیم اما متاسفانه اون روز بابا مهدی شیفت بود و نمی تونست با ما باشه.من،تو،مادر جون و زن عمو عاطفه باهم در این جشن شرکت کردیم.اونجا انقد صدای بلندگوهاشون زیاد بود که صدا تمام فضارو پر کرده بود و گاهی حتی گوش رو آزار میداد.اما تو فندق کوچولوی من،تو اون صدا و هیاهو از اول تا آخر جشن انقد ناز خوابیده بودی که انگار فضا در سکوت مطلق قرار داره. اما به محض تمام شدن جشن از خواب بیدار شدی،انگار به اون شلوغی و سروصدا عادت کرده بودی.خلاصه شب خوبی بود،فقط جای بابا مهدی خیلی خالی بود.

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

برچسب: سعید,غدیر, نویسنده: رادین صادقی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:25

صفحه بندی