عقیقه

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.
بعد از 24 ساعت منو از بیمارستان مرخص کردن،بابا اومده بود دنبال من و دختر نازم آترینا که مارو به خونه ببره.
بابا وقتی تورو در آغوش گرفت خوشحالی تو چشماش موج میزد و همش قربون صدقت میرفت.
چون من حال خوبی نداشتم و هنوز بلد نبودم چطور باید ازتو، پرنسس مامان نگهداری کنم،من و بابا تصمیم گرفتیم که واسه چند روز برم خونه مامان جون فاطمه تاهم خودم حالم بهتر بشه هم اینکه از مامان جون یکم بچه داری یاد بگیرم.
روز شنبه 1395/6/6 من و بابا تصمیم گرفتیم واسه طول عمر و سلامتیت گوسفندی به نیت عقیقه قربونی کنیم.بابا انقد تورو دوس داشت که همون روز اول میخواست اینکارو بکنه ولی ناچار بود تا اول هفته صبرکنه
.من به دلیل اینکه حالم نسبتا مساعد نبود نتونستم واسه انتخاب گوسفند عقیقه دخترگلم همراه بابا باشم.
اما مادر جون و پدر جون همراه بابا واسه خریدن گوسفند و خواندن دعای عقیقه رفتن و گوشتش با واسطه بین فقرا تقسیم شد.من و بابا مهدی ازینکه تونستیم برای تو کاری انجام بدیم خیلی راضی و خوشحال بودیم.
گله ای که گوسفند عقیقه از اون انتخاب شد
برچسب:
نویسنده: رادین صادقی