خرید بک لینک
تا اینکه صبح چهارشنبه 1395/6/3 ساعت 5صبح، نشونه هایی از اومدنت رو بمن نشون دادی.من رو بابا به بیمارستان فاطمه الزهرا رسوند،اون لحظه من هم خوشحال بودم که تورو میبینم،هم پر از استرس و نگرانی بودم آخه یجورایی از زایمان میترسیدم.من صبح بستری شدم اما تو، نوگل باغ امیدم،دختر نازم،ساعت 16:10 به دنیا اومدی،وقتی به دنیا اومدی دستت تو دهنت بود.وقتی تورو دیدم خیلی حس خوبی داشتم،دکتر و پرستارا تا تورو دیدن بمن گفتن دخترت خیلی خوشکله قدمش مبارک باشه. تورو بردن ک لباس تنت کنن از اونجا پیش بابا مهدی و اقوامی که واسه دیدنت بیرون بخش بیمارستان منتظر بودن بردن و مژده دادن که دختر نازتون سالم و سلامت چشم به دنیا باز کرد.موقع تولد وزنت 3200 گرم و قدت 50 سانت بود.

وقتی من به بخش منتقل شدم اصلا حال خوبی نداشتم ولی با دیدن تو همه دردهام یادم رفت. فقط به فکر این بودم که بتونم بهت شیر بدم.چون بلد نبودم اولش خیلی سخت بود ولی باهر زحمتی که بود، به عشق تو فرشته کوچولوی موفق شدم.

اینم عکس بعد از تولدت...

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

تقدیرنامه بیمارستان به مامان نگین

آپلود عکس

اینم سبد گل بابا و دسته گل مامان جون فاطمه واسه منو دختر گلمآپلود عکس

آره گلم اینجوری شد ک تو پا به این دنیا گذاشتی،تولدت مبارک عزیزم

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم،تو این ماه و تو این روز

از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

آپلود عکس

برچسب: نویسنده: رادین صادقی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 3:50

صفحه بندی