خرید بک لینک
تو هفته های اول وقتی برای اولین بار صدای قلب کوچیکت رو شنیدم ازینکه توی شکمم هستی بخودم میبالیدم.صدای آرامش بخشی بود،صدای ضربان قلبت خیلی خاص بود،تندتند میزد.وقتی از مطب بیرون اومدم به بابا ازینکه صدای قلبت رو شنیده بودم فخر می فروختم.

تا اینکه چند ماهی گذشت،بگذریم ازینکه توی این 3،4 ماه مامانی یه خورده ( البته خیلی بیشتر از یه خورده) حالش بد بود و اذیت شد ولی به عشق کوچولوی دوس داشتنیم همه اون روزارو پشت سر گذاشتم.

بی صبرانه منتظر بودم تا اینکه خودتو بمن نشون بدی و تو وجود من حرکت کنی.وقتی واسه اولین بار تکون خوردنتو حس کردم از ذوق به هر کس میرسیدم میگفتم کوچولوی من تکون میخوره و من اینو حس می کنم.

اولین سونوگرافی که انجام دادم ازینکه تورو میدیدم خیلی ذوق زده بودم،اون موقع خیلی فسقلی بودی 5/1 سانتیمتر بودی اما من و بابا از وجودت خیلی خوشحال بودیم و از زندگیمون لذت میبردیم.اینم عکس اولین سونوگرافی دختر نازم... کوچولوی مامان...

برچسب: فرشته کوچولوی من,فرشته کوچولوی من تولدت مبارک,فرشته کوچولوی من امیر,فرشته کوچولوی من کجایی,فرشته كوچولوي من,فرشته كوچولوي من هديه خداوند,رمان فرشته کوچولوی من,فرشته های کوچولوی من,فرشته کوچولو من,ملینا فرشته کوچولوی من, نویسنده: رادین صادقی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:39

صفحه بندی